................. "روانشناسی برتر"...............
آدما رو با خودشون تنها نزارین چون توی تنهاییشون دنیایی رو میسازن که شما دیگه توش جایی ندارین. 
نظر سنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب وبلاگ






صفحات جانبی
نکاتی بسیار مهم در درباره تشویق و تنبیه کودکان
تعریف تشویق و تنبیه چیست آیا لازم است؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی کودک،
[ سه شنبه 21 آذر 1391 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ مهشید چوبداری ]

در بسیاری از مطالعات قبلی شنیده و خوانده‌ایم که میزان مشخصی از اضطراب، بخش ضروری و الزامی در زندگی است اما وقتی این اضطراب به حدی تشدید می‌شود که ترس برای زندگی انسان تعیین تکلیف می‌کند و بر تمام جنبه‌های زندگی وی حاکم می‌شود، باید به فکر چاره بود؛ به خصوص زمانی که این مشکل برای کودکان پیش می‌آید.

ایسنا ؛ یکی از مهمترین مشکلاتی که والدین باید درباره آن اطلاعات کسب کنند و برای برطرف کردن آن در کودک خود چه به کمک دارو و چه از طریق مشاوره تخصصی تلاش کنند، اختلال فوبیا یا ترس بیمارگونه در فرزندان خردسال است. شما به عنوان یک پدر یا مادر در این شرایط چه اقدامی را ترجیح می‌دهید؟ به عقیده شما بهترین شیوه کمک به کودک برای پیش رفتن در دنیایی که همیشه پر از خطرات مختلف است، چیست؟در این مقاله 10 توصیه و راهکار مفید به والدین پیشنهاد می‌شود که با به کار بستن آنها می‌توانند به فرزندانشان برای غلبه بر نگرانی‌ها و ترس‌های بیمارگونه و غیرطبیعی به طور موثر کمک کنند.

این 10 توصیه کاربردی عبارتند از:

1- به احساسات کودک خود گوش دهید. اولین گام برای غلبه بر ترس این است که بیاموزیم چگونه به احساسات خود گوش فرا دهیم. وجود احساس ترس تا حدی ضروری و مناسب است و به ما کمک می‌کند که از خطرات دوری کنیم. برای مثال باید به کودک‌مان بیاموزیم که نباید بی ملاحظه به طرف حیوانات اهالی ناشناس هجوم ببرند و یا اینکه حتما هنگام عبور از خیابان احتیاط کرده و هر دو سمت خیابان را ببینند. به بیان دیگر باید به آنها بیاموزیم که سگ‌ها هرچند اهلی هستند اما گاز می‌گیرند و برخی از راننده‌ها ممکن است بی دقت باشند.

هرگز این پیام را به کودک خود القا نکیند که ترس، احساس بدی است. در واقع ترس یک چراغ زرد است که به ما هشدار می‌دهد احتیاط کنیم.

«هوشمندی احساسی» از طریق خودآگاهی آغاز می‌شود یعنی توانایی تشخیص احساسات متفاوت در وجودمان، وقتی ایجاد می‌شوند و نیز توانایی دسته بندی کردن آنها و آزمودن عواملی که این احساسات را ایجاد می‌کنند. گام بعدی آموختن نحوه کنترل احساسات است به طوری که به آنها اجازه ندهیم بی مهابا و افسار گسیخته رها شده و بر افکار ما غالب شوند.

2- به فرزند خود بیاموزیم که چگونه روشی متعادل برای بیان احساساتش پیدا کند. در خانواده‌های سالم، اعضای خانواده معمولا می‌توانند به شکل سازنده احساسات خود را بیان کنند و بین ابراز احساسات شدید و یا سرکوب کردن آنها در درون خود همواره حد تعادلی را نگه دارند. وقتی یاد بگیریم که به شیوه‌ای غیر از شکوه کردن با دیگران ارتباط بگیریم، هم احساسات مثبت و هم منفی می‌توانند درک و حس صمیمیت بیشتری ایجاد کنند. تنها توان صحبت کردن درباره آنچه که ما را ترسانده است بدون نگرانی از تمسخر شدن یا مورد قضاوت قرار گرفتن، باعث می‌شود که ترس کمتر بر زندگی ما غلبه کند.

3- با همدیگر درباره موضوع مورد ترس حرف بزنید.

در این جا مثالی مناسب مطرح شده که نشان می‌دهد شما چگونه می‌توانید بعنوان یک پدر یا مادر با حرف زدن با کودک خود به او کمک کنید تا هوشمندی احساسی بیشتر پیدا کند. یکی از مهمترین ترس‌های مشترک کودکان و نوجوانان این است که از صحبت کردن در جمع هراس دارند. هرچند همه کس لزوما قرار نیست در زندگی خود سخنرانی کنند و یا مخاطبان زیادی داشته باشند اما برای بسیاری از کودکان حتی پاسخ دادن به یک سوال در کلاس و یا پیشنهاد دادن به جمع می‌تواند هراس آور باشد. اگر در این شرایط کودکتان ساکت می‌ماند و مضطرب می‌شود، این احساس ناخوشایندی است که هرچند ممکن است موقتی باشد اما کنترل آن لحظه از زندگی کودک را در اختیار می‌گیرد و تجربه‌ای تلخ برای او ایجاد می‌کند.

4- هرگز از الفاظ تمسخرآمیز استفاده نکنید. هرگز کودک خود را مخصوصا مقابل همسالان و خواهر و برادرهای دیگرش تمسخر نکنید. گاهی برخی از والدین یا خواهر و برادرهای بزرگتر برای تشویق کودک به مقابله با نگرانی‌هایش او را مورد تمسخر و مضحکه قرار می‌دهند در حالی که این روش تاثیر عکس دارد. به طوری که نه تنها مقاومت کودک را برای رفع مشکلش تشدید می‌کند بلکه باعث می‌شود او از حرف زدن با شما درباره احساساتش خجالت زده شده و اجتناب کند.

5- هرگز و هرگز کودک خود را تنبیه نکنید. هیچگاه سعی نکنید که با زور و تهدید و یا تنبیه کودک او را به شجاعت وا دارید. این تاکتیک ممکن است در لحظه بکار آید اما ترس کودک را از ریشه درمان نمی‌کند و برای رفع منشا ترس در کودک موثر نیست و حس قدرت و رضایت واقعی ناشی از غلبه بر ترس را در فرزندتان هرگز ایجاد نمی‌کند.

6- صبور باشید. بدون شک مدتی طول می‌کشد تا کودک به ترس‌های بیمارگونه خود غلبه کند. بنابراین برای رفع تدریجی اضطراب کودک صبور و باحوصله باشید. بهترین راه کار این است که با ملایمات و تعادل و به طور تدریجی کودک را تشویق کنید تا با آنچه موجب هراسش شده مواجه شود. شما می‌توانید در این مواقع درباره موضوع مورد ترس شفاف و واضح با فرزندتان حرف بزنید و به او بگویید که این یک نگرانی طبیعی است که خودتان هم با آن مواجه می‌شوید. به کودک خود بگویید مطمئن هستید که او می‌تواند در نهایت بر ترس خود چیره شود.

7- درباره بهترین و بدترین سناریوها با کودک خود صحبت کنید.

یک ابزار موثر دیگر این است که به کودک خود فرصت دهید لحظه‌ای به بدترین احتمالاتی که ممکن است از طرف موضوع مورد ترس برایش اتفاق بیفتد، بیندیشد و هم چنین فهرستی از تمام احتمالات خوب و مثبتی هم که ممکن است برایش پیش بیاید، تهیه کند. با این شیوه ترس از احتمالات ناشناخته کاهش می‌یابد. سپس به او نشان دهید که چطور با چند نفس عمیق می‌تواند تنش خود را آرام کند و یا با چند تکان مختصر بدن می‌تواند ترس را از وجود خود دور بریزد.

8- به تشویق کردن ادامه دهید. یک تکنیک مفید دیگر این است که نقاط قوت و پیشرفت‌های فرزندتان را مدام مورد تحسین و تشویق قرار دهید. به او تمام ترس‌های قبلی را که با آموزش و تمرین بر آنها غلبه کرده یادآوری کنید. مثلا اینکه قبلا موقع مدرسه رفتن گریه می‌کرده اما الان با شوق و به سرعت سوار اتومبیل می‌شود تا زودتر به مدرسه برسد. بنابراین شما هم به عنوان والدین باید نسبت به زمانهایی از روز که کودک کارهایش را بدون ترس و نگرانی انجام می‌دهد هوشیار باشید و برای شجاعت‌هایش او را تشویق کنید.

9- اگر احساس کردید با وجود استفاده از روشهای فوق، ترس بیمارگونه در کودک ادامه پیدا کرده و او را از شرکت در فعالیت‌های روزانه بازداشته با یک متخصص رواشناسی اطفال و خانواده مشورت کنید.

10. با ترس‌های خود روبرو شوید. آخرین نکته‌ای که باید همیشه به یاد داشته باشید این است که کودکان شما مانند اسفنج‌هایی هستند که احساسات اطرافشان را جذب می‌کنند. یکی از بهترین هدایایی که می‌توانید به آنها بدهید، آن است که خودتان نیز با ترس‌هایتان روبه رو شوید و برای درمان ترس‌های بیمارگونه در وجودتان تلاش کنید. به محض اینکه احساس اضطراب در وجودتان کاهش یافته و فروکش کند متوجه می‌شوید که به طور معجزه آسایی برخی از ترس‌ها و نگرانی‌های کودکتان نیز به خودی خود ناپدید می‌شوند و از بین می‌روند. پس شجاع باشید و به تلاش خود برای شجاع زیستن ادامه دهید.




طبقه بندی: روانشناسی کودک،
[ دوشنبه 6 آذر 1391 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ مهشید چوبداری ]

تقریباً همه کودکان حسادت را تجربه می‌کنند. گاهی نسبت به خواهر و برادرهایشان و گاهی هم نسبت به کودکان دیگراین احساسی طبیعی است اما اگر کودک هر بار بخواهد خودش را با بقیه مقایسه کند دچار مشکلاتی خواهد شد. به همین علت لازم است به کودکتان یاد بدهید که بتواند احساس حسادت خود را کنترل کند. بدین ترتیب نه تنها احساس بهتری خواهد داشت بلکه بهتر می‌تواند با دیگر کودکان برخورد کند و روابط اجتماعی بهتری داشته باشد. می‌پرسید چگونه؟ در این مقاله بخوانید:

حتماً شما هم وقتی کودک 4 ساله‌تان با حسرت از ماشین پسر همسایه تعریف کرده و از شما خواسته تا مثل همان را برایش بخرید متوجه حسادت فرزندتان شده‌اید. شاید هم وقتی دخترتان عروسک دخترخاله‌اش را یواشکی برداشته تا با خودش به خانه ببرد متوجه شده باشید که او هم درگیر حسادت شده. گاهی هم کودکان بزرگتر به همکلاسی‌شان که نمره بالاتر گرفته حسادت می‌کنند و ممکن است با به دنیا آمدن یک نوزاد جدید در خانه دست به خشونت بزنند و سعی کنند رقیب تازه را از میدان خانواده بیرون کنند.

تجربه این حسادت‌ها که خود انواع مختلفی دارند می‌تواند برای فرزند شما مشکلاتی ایجاد کندو نه تنها روابط او با همسالانش را به خطر بیندازد بلکه باعث سرخوردگی و ناراحتی خود او هم بشود. به همین علت متخصصان توصیه می‌کنند با روشهای زیر سعی کنید به کودک کمک کنید که حس خود را کنترل کند و به جای حسادت، غبطه را جایگزین کند تا او را به تلاش بیشتر وادارد نه آسیب رساندن به خودش و دیگران!

احساسات کودک را بشناسید

سعی نکنید حسادت کودک را محکوم کنید. این روش فایده‌ای برای او ندارد. کودک وقتی ببیند به احساس او توجهی نمی‌کنید و انگار خواسته او را نمی‌شنوید، بلندتر داد می‌زند تا به او توجه کنید. بنابر این سعی کنید به کودک نشان دهید که به احساس او اهمیت می‌دهید. مثلا به او بگویید می‌دانم برایت سخت است که وقتی من خواهر کوچکت را می‌خوابانم، تو خودت لباس‌هایت را عوض کنی اما اگر کمی صبر کنی می‌توانم به تو کمک کنم. می‌دانم دلت می‌خواهد من بیشتر با تو بازی کنم. من هم دلم برای بازی با تو تنگ شده امالازم است مراقب خواهر کوچولویت باشم تا بزرگتر شود و بتواندبا تو بازی کند. یا مثلا وقتی در بازی بازنده می‌شود. به او بگویید می‌دانم که نا امید شدی ودلت می‌خواست تو هم مثل احسان برنده شوی اما خوب بازی کردی و می‌توانی دفعه بعد تو برنده باشی.

همه یا هیچ را انتخاب نکنید

بعضی از کودکان به علت مقایسه کارهای خودشان با دیگران و حسادت به دیگران از انجام کارهای مورد علاقه‌شان هم باز می‌مانند. محسن کودکی علاقه‌مند به نقاشی و کارهای هنری است اما با شروع مدرسه مدام کار دستی و نقاشیهای خودش را با بقیه مقایسه می‌کند و می‌بیند که مال بقیه همکلاسیهایش بهتر است.

بعد از مدتی او دیگر تمایلی به انجام این کارهای هنری نشان نمی‌دهد و از انجام آن سر باز می‌زند. فکر می‌کنید والدینش چگونه می‌توانند به او کمک کنند. مادر محسن به او می‌گوید: من هم زیاد نقاشی ام خوب نبود. اما از نقاشی کردن لذت می‌بردم. به همین علت زیاد نقاشی می‌کشیدم و تمرین می‌کردم تا اینکه نقاشی ام بهتر و بهتر شد. تو هم هر چه بیشتر تمرین کنی نقاشی ات زیبا‌تر از قبل می‌شود.

کودکان در سنین ابتدایی خیلی زود نتیجه می‌گیرند که در یک فعالیت خاص توانایی خوبی دارند یا ضعیف هستند. مازیار به فوتبال علاقه دارد اما بازی نمی‌کند چون فکر می‌کند که خوب فوتبال بازی نمی‌کند. او مرتب از بازی ارسلان تعریف می‌کند و حتی به او حسادت می‌کند که اینقدر خوب می‌تواند گل بزند.به نظر شما پدرش چه به او بگوید تا حسادت او به ضررش تمام نشود. پدر مازیار به او گفت: پسرم به نظر تو بهترین بازیکن فوتبال درایران کیست؟ چرا؟

بعد از توضیحاتی که مازیار داد پدرش از او پرسید: فکر می‌کنی بقیه بازیکنان فوتبال کشور که به خوبی او نیستند چه باید بکنند؟ آیا بهتر نیست فوتبال را کنار بگذارند؟ اگر همه بازیکنها این طور فکر کنند و بازی را کنار بگذارند فکر می‌کنی چه بلایی سر فوتبال کشور می‌آید؟ همین اتفاق درباره بقیه موضوعات هم می‌افتد. بنابر این همه در جایگاه خود تلاش می‌کنند تا کار خود را خوب انجام دهندو تو هم بهتر است همین کار را بکنی.

لذت هدیه دادن را به او بچشانید

حسادت به وسایل و اسباب بازیهای دیگران ساده‌ترین و رایج‌ترین نوع حسادتهای کودکانه است که ممکن است بارها با آن روبرو شده باشید. مینا از مدرسه بر می‌گردد و به مادرش می‌گوید که کفش سارا- همکلاسی اش- خیلی زیبا بوده و او هم از همان کفشها می‌خواهد. علی از پدرش می‌خواهد که برایش پلی استیشن بخرد چون پسر همسایه هم از این بازیها دارد. ممکن است والدین تسلیم خواسته‌های جزیی کودک شوند اما گاهی ممکن است واقعااز عهده تهیه چنین وسایلی برنیایند و آنوقت چه باید کرد؟ اگر شما به کودکتان پس انداز کردن را یاد بدهید می‌توانید به او کمک کنید تا با پول تو جیبی و یا عیدی‌های خودش اسباب بازیها و لباسهای مورد علاقه‌اش را تهیه کند. در ضمن می‌توانید به او نشان دهید که با گذشتن از بعضی خواسته‌های خودش می‌تواند به کسانی که مشکلاتی دارند کمک کند و احساس خوشایندی از این کمک به دیگران پیدا کند و آنوقت می‌فهمد که اگر چه او کفش مورد علاقه‌اش را که گران قیمت بود نخریده اما در عوض به دوست دیگرش که لباس گرم نداشته کتی هدیه داده که او را گرم نگه می‌دارد.

آنوقت است که حس قدر دانی جای احساس حسادت را در وجود فرزندتان خواهد گرفت. در این حالت کودک شما کم کم متوجه می‌شود که حق انتخاب دارد. می‌تواند هر روز چشم به وسایل دیگران بدوزد و حسرت داشتنشان را بخورد یا اینکه به آنچه ضروری است بسنده کند و از هدیه دادن به دیگران لذت ببرد.

بر توانایی‌هایش تکیه کنید

اغلب کودکان خود را با خواهر و برادرشان مقایسه می‌کنند و به آنها حسادت می‌کنند. درباره وسایل شاید بتوانید با همسان خرید کردن این حس را کم‌تر کنید اما درباره توانایی‌های فردی که معمولا متفاوت است نقش شما بسیار حساس‌تر می‌شود.

در این باره بهتر است بر توانایی‌های فردی آنها بدون اینکه مقایسه‌ای انجام دهید، تاکید کنید و نشان دهید که به این توانایی‌ها افتخار می‌کنید و البته بدون مقایسه هر کدام را بخاطر یک خصوصیت خاص تحسین می‌کنید. مثلا به فرزندتان بگویید که از طرز داستان تعریف کردن او خوشتان می‌آید و لذت می‌برید وقتی او با قصه گویی‌اش همه را می‌خنداند. و فرزند دیگرتان را به خاطر شعرخواندنش تحسین کنید و به آنها بفهمانید که هر دو آنها را دوست دارید و به آنها افتخار می‌کنید. یادتان باشد همه کودکان حتی تلخ‌ترین آنها هم خصوصیاتی دوست داشتنی در خود دارند که بتوانید آن را برجسته کنید و به آن تاکید کنید.

در همه چیز عدالت را رعایت کنید

وقتی برای یکی از فرزندانتان خرید می‌کنید مطمئن باشید که خواسته‌های دیگری هم از نظرتان دور نمانده است. اگر امروز برای پسرتان توپ فوتبال می‌خرید، بهتر است همین امروز برای دخترتان هم چیزی بخرید حتی اگر یک گل سر کوچک باشد.

اگر سن و سال و جنس فرزندانتان به هم نزدیک است بهتر است مشابه برایشان خرید کنید تا بهانه به دست آنها ندهید. اما تا می‌توانید سعی کنید بریگانه بودن آنها در نوع خود تاکید کنید. مثلاً اگر یکی از آنها فوتبالیست خوبی است و دیگری خوب نقاشی می‌کشد می‌توانید برای یکی توپ فوتبال و برای دیگری مداد رنگی تهیه کنید و علت این تفاوت را هم گوشزد کنید.

مراقب رفتار و گفتارتان باشید
وقتی کودکی دارید که به نوزاد حسادت می‌کند، یادتان باشد که کودک بزرگ‌تر را با حرفهایتان بر علیه کودک کوچکتر تحریک نکنید. مثلا به جای اینکه بگویید بچه خوابیده نمی‌توانیم به پارک برویم. به کودک بگویید: عصر وقتی هوا خنک‌تر شد به پارک می‌رویم.

مسلما کودک می‌فهمد که با به دنیا آمدن فرزند دیگر شرایط تغییر کرده اما شما سعی کنید طوری رفتار کنید که این تغییرات برای کودک بزرگتر به تدریج جا بیفتد. مثلا اگر هر شب برای او قصه می‌گفتید و حالا نمی‌توانید هر شب این کار را بکنید اما می‌توانید از همسرتان بخواهید که گاهی او نوزادتان را بخواباند تا شما بتوانید برای کودک بزرگتر قصه بخوانید. یا حتی وقتی که نوزادتان آرام است می‌توانید آنها را کنار هم بخوابانید و برای هر دوشان قصه بخوانید.

احساسات خود را بیشتر بیان کنید

اگر فرزندتان به خواهر و برادر کوچکترش حسادت می‌کند، ابراز محبتتان را نسبت به او بیشتر کنید. مثلاً در طول روز بیشتر او را بغل کنید و در هر زمانی که می‌توانید به او توجه کرده و با او حرف بزنید و بازی کنید. وقتی او ازخواهر و برادر کوچکترش مراقبت می‌کند و با آنها خوش رفتاری می‌کند او را تشویق کنید.

الگو باشید

به او نشان دهید که چگونه با دیگر کودکان رفتار کند. مهربانی با کوچکترها و مراقبت از آنها را با رفتارتان به او یاد بدهید. تنها گفتن کافی نیست. او از رفتار شما یاد خواهد گرفت که با کوچکترها چگونه برخورد کند. وقتی کودک به خواهر و برادر کوچکش نزدیک می‌شود و سعی می‌کند با او بازی کند مدام او را تهدید نکنید ونترسانید. بلکه از این زمان برای یاد دادن رفتار با کودک بهره ببرید.

انضباط قاطعانه داشته باشید

به کودکان‌تان بفهمانید که باید به همدیگر احترام بگذارند و برای برداشتن اموال یکدیگر از هم اجازه بگیرند. اگر اتاق مجزا دارند به آنها بگویید که لازم است برای ورود به اتاق یکدیگر اجازه بگیرند و سپس وارد شوند.

***

10 فرمان برای کنترل حسادت کودک:

1) احساسات کودک را بشناسید

2) همه یا هیچ را انتخاب نکنید

3) لذت هدیه دادن را به او بچشانید

4) بر توانایی‌هایش تکیه کنید

5) کودکان را با هم مقایسه نکنید

6) در همه چیز عدالت را رعایت کنید

7) مراقب رفتار وگفتارتان باشید

8) احساسات خود را بیشتر بیان کنید

9) الگو باشید
10) انضباط قاطعانه داشته باشید

منبع : Salamatnews.com




طبقه بندی: روانشناسی کودک،
[ دوشنبه 6 آذر 1391 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ مهشید چوبداری ]

 

 

 

روانشناسان از علت دروغگویی کودکان می گویند

 

آیا می دانید چه رفتاری باعث دروغ گو شدن کودکانتان می شود؟متخصصان روانشناسی در كانادا هشدار دادند: تنبیه بدنی یا مقررات سخت و شدید باعث می‌شود كه كودكان برای پنهان كردن خطاهای خود، بیشتر به دروغگویی متوسل شوند.

 

پروفسور ویكتوریا تالوار از دانشگاه مك گیل و دستیارش پروفسور كانگ لی از دانشگاه تورنتو در مطالعات خود دو گروه از كودكان را كه درگروه سنی 3 و4 ساله بودند در شرایط مختلف با هم مقایسه كردند. گروه اول در یك مدرسه خصوصی ثبت‌نام شده بودند كه این مدرسه به روش‌های سنتی مثل استفاده از تركه و فلك برای تنبیه دانش‌آموزان اداره می‌شد. گروه دوم نیز در یك مدرسه خصوصی دیگری ثبت نام شده بودند كه شیوه اداره آن با سیستم‌های آزادانه‌تر و با مقررات آسانتر بود. رفتار تك تك كودكان به طور جداگانه در هر دو مدرسه تحت مطالعه قرار گرفت.

 

به گزارش یونایتدپرس، در ادامه آزمایشات از كودكان خواسته شد در یك بازی «حدس بزن» شركت كنند. متخصصان كه در این بازی با كودكان همراه بودند از آنها درخواست می‌كردند كه وقتی در اتاق تنها هستند دزدكی به اسباب بازی كه داخل اتاق گذاشته شده بود، نگاه نكنند. تقریبا اكثر كودكان وقتی تنها می‌شدند به رغم توصیه متخصصان، این كار را انجام می‌دادند.

 

اما نتایج ارزیابی‌ها معلوم كرد كودكانی كه در گروه اول یعنی در مدرسه خصوصی با روش سنتی و تنبیهی ثبت‌نام كرده بودند در پاسخ به این سوال كه آیا دزدكی اسباب بازی را دیده‌اند تقریبا همگی‌شان دروغ می‌گفتند و جواب منفی می‌دادند، در حالی كه كودكان در گروه دوم كه در مدرسه تنبیه نمی‌شدند، فقط حدود 50 درصد در مورد نگاه كردن به اسباب بازی دروغ می‌گفتند.

 

بعلاوه معلوم شد كودكانی كه به دلیل تنبیه شدن توانستند بار اول دروغ بگویند در پاسخ به سوالات بعدی درباره جزئیات و مشخصات اسباب‌بازی، خیلی بهتر پاسخ‌های غیرصحیح و فریب دهنده می‌دادند تا معلوم نشود كه دروغ گفته‌اند.




طبقه بندی: روانشناسی کودک،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 08:10 ق.ظ ] [ مهشید چوبداری ]

 

کودک کنجکاو,روانشناسی,روانشناسی کودکان

 

سوال کردن یکی از قوی ترین ابزارهای تفکر عاقلانه و منطقی است، بنابراین با توجه به نقش بنیادی تفکر می توان دریافت، سوال کردن در هر زمینه ای شاه کلید موفقیت، خوشبختی و سعادت انسان است.

 

در اهمیت پرسشگری، ارسطو معتقد است چون یکی از پایه های عقلانیت، پرسشگری است، پس انسان به اندازه ای که پرسش، نقد و شک می کند خردمند است. کارکرد اساسی سوال کردن تا حدی است که یکی از ویژگی های انسان از همان نوزادی، حس کنجکاوی و پرسش است اما به جای رشد و تقویت آن، این حس عمیق و روشنگرانه به دلیل تربیت نادرست، بی حوصلگی و نداشتن حس مسوولیت در مقابل فرزندان از همان کودکی سرکوب می شود.

 

برخی والدین به جای اینکه خوشحال باشند فرزندشان مراحل رشد خود را به سلامت طی می کند، از سوالات فرزند خود کلافه شده و تصور می کنند کودکشان فضول است و به هر چیزی کار دارد در حالی که او با پرسش در حال یادگیری و شناخت دنیای اطراف خود است.

 

در این مقاله در گفت و گو با دکتر پیمان هاشمیان، روانپزشک، فوق تخصص کودک و نوجوان و استادیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد، صرفا به چگونگی رشد و پرورش حس پرسشگری در کودکی و نوجوانی می پردازیم.

 

● کنجکاوی از چه سنی آغاز می شود و طبق این ویژگی، کودک کنجکاو به دنبال چیست؟

 

یکی از ویژگی های شخصیتی ما، دقیقا از بدو تولد کنجکاوی است. به تدریج میزان کنجکاوی افزایش پیدا می کند. در واقع هدف از کنجکاوی جست و جوی یک پدیده جدید است. در واقع بچه ها از طریق کنجکاوی و جست و جو در حال آموختن هستند. تقویت جنبه کنجکاوی بچه ها اثرات سودمندی در موفقیت و سعادتشان خواهد داشت. هر چند بچه ها دوست دارند بدانند آدم های دوروبرشان و هر چیزی در اطرافشان است چه ویژگی هایی دارند، اما این اجازه دادن به این معنا نیست که بچه ها به هر چیزی دست بزنند. یک کودک باید بداند به هر چیزی نباید دست زد. به همین دلیل باید یک مرز درست کنیم، هم به دنبال این باشیم که کودکمان دنبال چیزهای جدید بگردد و از طرف دیگر نیز باید حدود مقررات کنجکاوی را برای او مشخص کنیم.

 

● با افزایش سن، دامنه کنجکاوی بچه ها چه تغییری می کند؟

 

کنجکاوی کودکان در سه ماهگی تا شش ماهگی معمولا در حول و حوش یک متر است. ازت شش ماهگی تا نه ماهگی معمولا در پیرامون خودشان در یک اتاق معمولی در فضایی دو، سه متری دنبال چیزهای جدید می گردند. از نه ماهگی تا دوازده ماهگی کنجکاوی آنها از این فراتر رفته و دوست دارند در خارج از محدوده پدر و مادر کنجکاوی و جست و جو کنند و بعد از آن، از یک سال تا یک و نیم سال، کودک دوست دارد کاملا در خارج از محدوده پدر و مادر کنجکاوی کند. بنابراین اگر می خواهیم کنجکاوی بچه خود را تقویت کنیم باید به این ویژگی ها توجه کنیم. برای نمونه در این فاصله ها به تناسب سن آنها وسایلی قرار دهیم که در معرض نگاه آنها قرار گیرد.

 

● بچه ها به طور طبیعی دوست دارند به هر چیزی دست بزنند اما والدین با امر و نهی و بکن، نکن های خود مانع کنجکاوی آنها می شوند. برای حل این مشکل چه راهکاری پیشنهاد می کنید؟

 

کودک به طور طبیعی دوست دارد به هر چیزی دست بزند و احساس خطر هم نمی کند بنابراین برای پرهیز از این بکن، نکن ها و این محدودیت ها ما به عنوان پدر و مادری خوب باید کاری کنیم که اطراف خانه ما ساختار داشته باشد، یعنی وسایل خطرناک و شکستنی را در اطراف آنها قرار ندهیم. به طور کلی هر اندازه خانه ما ساده تر باشد، تربیت نیز در آن ساده تر است زیرا چیزی در آنجا وجود ندارد که ما مدام مانعشان شویم و آنها را امر و نهی کنیم.

 

اگر خانه ساختار نداشته باشد کودک دوست دارد به هر چیزی دست بزند و کنجکاوی خودش را برآورده سازد، بنابراین باید تا جای ممکن وسایل را از چشم بچه دور کنیم. در نتیجه این کار باعث می شود کودک برای بازی کردن به ناچار به «اتاق بازی» رفته و در آنجا بازی کند که یقینا در این شرایط بچه ها باثبات تر، قانون مدارتر و مطیع تر بار خواهند آمد.

 

● حد و حدود کنجکاوی در بچه ها باید به چه میزانی باشد؟

 

باید از دو سالگی به بعد برای کنجکاوی بچه ها قانون درست کنیم. مثلا می گوییم قانون استفاده از وسایل خطرناک. برای تمرین استفاده از کبریت، بچه را می بریم بیرون شهر، به او می گوییم هیزم جمع کند و آن را آتش بزند.

 

به این شیوه بچه می داند استفاده از کبریت فقط در شرایط بیرون انجام می شود یا اگر می خواهد دست به وسایل خطرناک بزند ما باید قانونش را برای او مشخص بکنیم تا درک کند که می تواند کنجکاوی خود را البته طبق قانون و قالب خاصی برآورده کند.

 

گاهی اوقات برخی از والدین این احساس را دارند که اگر اجازه ندهند بچه ها به چیزی دست بزنند ممکن است عقده ای بار آیند. در این صورت اگر نیاز به کنجکاوی آنها را برآورده کنیم، بچه پرتوقع بار آمده و دوست دارد به هر چیزی دست بزند و بعدا برای ما مشکل ایجاد می شود. برای اینکه کنجکاوی بچه ها را در یک قالب علمی پیاده کنیم باید این قانون را از دو سالگی طی شش مرحله به بچه بگوییم.

 

مرحله اول: فرزند باید آماده باشد تا با والدین خود ارتباط برقرار کرده و قانون را درک کند.

 

مرحله دوم: باید اسم قانون را به بچه بگوییم. برای مثال، قانون عبور از خیابان.

 

مرحله سوم: قانون را به صورت جزیی بیان کنیم. برای مثال برای توضیح قانون بالا می گوییم، دست خود را به من بده، حال ابتدا سمت چپ را نگاه کرده، حرکت می کنیم و بعد سمت راست را نگاه می کنیم اگر ماشینی ندیدیم آهسته به آن طرف خیابان می رویم. بنابراین او می فهمد با اجرای قانون می تواند از خیابان عبور کند.

 

مرحله چهارم: اگر کودک به آنچه گفته شد عمل کرد به او امتیاز می دهیم.

 

مرحله پنجم: اگر قانون را اجرا نکرد او را تنبیه می کنیم. اگر آن مورد پرخطر بود از تنبیه های خشنی مانند محروم کردن و یا زمان سکوت استفاده می کنیم اما اگر رفتار بدش از مواردی بود که کودک قصد داشته صرفا مورد توجه قرار گیرد و عمدی در کار نبوده می توان از تنبیه های سبکی مانند جبران کردن آن خطا، گرفتن امتیاز و یا نادیده گرفتن رفتار او استفاده کرد.

 

مرحله ششم: وقتی ما مراحل اجرای قوانین مربوط به کنجکاوی را در هر زمینه ای برای کودکان توضیح دهیم، او یاد می گیرد که می تواند انتخاب کند اما صرفا طبق قوانینی که والدین برایش در نظر گرفته اند.

 

● آیا رشد کنجکاوی باعث رشد و پرورش خلاقیت نیز خواهد شد؟

 

رشد این ویژگی، زمینه ساز خلاقیت بعدی در کودک و نوجوان خواهد شد. همچنین باعث می شود او بتواند کارهایی انجام دهد که یادگیری های بعدی خود را نیز بهتر کند. در واقع وقتی کودک در حال کنجکاوی است سعی می کند چیزی را یاد بگیرد و همین یاد گرفتن زمینه ساز آموزش های بعدی است.

 

برای رشد خلاقیت باید کنجکاوی بچه ها را پخته کنیم. یعنی کاری کنیم که وقتی فرزندمان به چیزی دست می زند تفکر او فعال شود. مثلا وقتی دستخود را در درون رودخانه یا استخر فرو می برد از او بپرسیم دنبال چه می گردی؟ چه چیزی حس می کنی؟ الان زیر دست تو چه چیزی عبور می کند، سرد است یا گرم؟

 

بعضی از والدین به محض امتحان کردن کودکاو را رها می کنند. یعنی کنجکاوی او در مرحله اول متوقف می شود و به یادگیری عمیق نمی رسد. بنابراین با توجه به سن کودک خود، سوال هایی در ارتباط با موضوع کنجکاوی از او بپرسید، یعنی بگذارید وقتی با یک موضوع برخورد می کند از طریق «تکنیک پرسش»، با طرح سوال هاییب که با کلمات چرا، چگونه، چطور و ... شروع می شوند وادار به پاسخ دهی شوند.

 

حتی بعضی وقت ها نیاز به عمل کردن وجود دارد یعنی تجربه ای که کودک به دست می آورد را به عمل تبدیل کند. این شیوه باعث می شود رفتارهای کنجکاوانه او به کنجکاوی ساده تمام نشود بلکه به پدیده یادگیری تبدیل شود که در آن کودک چیزی یاد بگیرد.

 

کنجکاوی علاوه بر اینکه خلاقیت و هوش و یادگیری فرزندان را زیاد می کند، همچنین هیجانات را هم پخته می کند. بچه ای که کنجکاوی اش برآورده شده، احساس نشاط و شادابی می کند.

 

از ویژگی های دیگر کنجکاوی یادگیری های رفتاری است که در آنها ایجاد می شود. در واقع آنها می آموزند که چگونه عمل کنند. وقتی سعی می کنیم با تکنیک کنجکاوی بچه را از نظر فکری و هیجانی پخته کنیم، کودک آن را به عمل تبدیل می کند. وقتی به عمل تبدیل شد، رشد رفتاری هم صورت می گیرد. همچنین نوجوان و کودک ما در درون خانه آرام تر می شود و لجبازی و پرخاشگری او نیز کمتر می شود.

 

نظر شما درباره کسانی که بچه خود را از چیزهای خطرناک می ترسانند، مثلا دست کودک را به بخاری می چسبانند که او دیگر به آن دست نزند، چیست؟

 

این شیوه، بدرفتاری با بچه محسوب می شود. ما باید برای کودک خود توضیح دهیم که بعضی چیزها باعث آسیب زدن به ما می شوند؛ بنابراین نباید به آنها دست بزنیم. در اینگونه موارد اگر کودک توضیح خواست می توانیم به طور عملی آن را روی چیز دیگری امتحان کرده و از آنها درباره آن سوال کنیم.

 

مثلا می توانیم با یک چاقو یک تکه پنیر را برش داده و سپس از کودک خود بپرسیم، ببین این چاقو چقدر تیز است حالا به نظر تو اگر این چاقو به دست ما اصابت کند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ توجه کنیم زمانی که نکته ای را توضیح می دهیم ابتدا نظر خود آنها را بپرسیم. اینطوری کودک بهتر موضوع را می فهمد.

 

● گاهی تکرار پرسش کودک، والدین را کلافه می کند. برای این مشکل چه راهکاری دارید؟

 

از طریق پرسش و پاسخ و حتی بعضی اوقات به عمل تبدیل کردن پرسش ها می توانیم میزن سوال کردن را تنظیم کنیم. زمانی که کودک از ما می پرسد یک گیاه چطور رشد می کند، می توانیم یک گیاه را نشان دهیم و از او بپرسیم به نظر تو گیاهان چطور رشد می کنند؟ یعنی سوال را با سوال جواب دهیم. اینطوری به آنها کمک می کنیم به جای پاسخ آماده، برای یافتن پاسخ تلاش کنند و تفکرشان فعال شود.

 

گاهی اوقات بچه ها سوال را برای یادگیری نمی پرسند، می پرسند تا مورد توجه قرار گیرند یا حواس والدین را پرت کنند، اینجاست که والدین کلافه می شوند. گاهی اوقات سوال های آنها متناسب با سنشان نیست و پدر و مادرها نمی دانند چه پاسخی بدهند.

 

ما باید آنها را وادار کنیم خودشان جواب سوال خود را پیدا کنند. اگر ما جواب سوالات آنها را خودمان بدهیم تنبل بار خواهند آمد و چون در مدرسه معلم این کار را انجام نمی دهد، از درس زده می شوند.

 منبع:مجله موفقیت




طبقه بندی: روانشناسی کودک،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 07:38 ق.ظ ] [ مهشید چوبداری ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم " امیدواریم وبلاگ روانشناسی سهمی در موفقیت شما توی زندگیتون داشته باشه ، هرچند این موفقیت حاصل اراده شماست و ما فقط واسطه ایم... " " شاد باش که شاد بودنت آرزوســــــــت "
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تبدیل طالع بینی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو